به اطلاع شما مي رسانم كه قسمت چهاردهم اين داستان در قسمت پيوندهاي روزانه اين وبلاگ قرار گرفت .
بايد خدمت خوانندگان عزيز عرض كنم كه از اين پس اين داستان در وبلاگ جديدم كه با نام مجله فرهنگي سياه مشق آپ خواهد شد
مي توانيد ادامه داستان را در قسمت پيوند هاي روزانه اين مجله و از طريق لينك ؛ داستان بلند ( نيمكت - م صبوحي ) ، مورد مطالعه قرار بدهيد
با تشكر مديريت وبلاگ عاشقانه ها - م . صبوحي
مي خواستم به اين وسيله به اطلاع شما برسانم قسمت سيزدهم داستان بلند نيمكت در قسمت پيوند هاي روزانه وبلاگ در دسترس است .
ممنون - صبوحي
از علاقه مندان خواندن داستان كوتاه دعوت مي شود تا اينجا را كليك كرده تا بتوانند هر روز يك قسمت كوتاه از آن را دريافت كرده و بخوانند .
اظافه كنم تا به حال دو قسمت از اين داستان كوتاه به نمايش در آمده است .
با تشكر
از همه دوستان خواهش مي كنم به آدرس وبلاگ جديد من كه در زير نام آن نوشته مي شود مواجعه كنند .
لینک بالا به معنای تعطیلی این وبلاگ نمی باشد .
با تشکر صبوحی
مادر
واژه اي است كه نيازي به توصيف ندارد اصلا آنچنان زيباست كه نبايد با دست توصيف
چهره ملكوتيش را خراب كرد .
ولي مي توان خدا را شكر گذار بود كه نعمتي كه خود از آن بي بهره بوده را به ما ارزاني
داشته است .
روز مادر بر مادران مبارك باد .
.jpg)
غمي غمناك ( سهراب سپهري )
شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها .
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غمها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم بر دل
واي اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است .
ديگرا را هم غم هست به دل ،
غم من ليك غمي غمناك است .
شهادت اين تنها گوهر گرانبهاي بر جاي مانده از رسول الله ( ص ) را به جان سوخته در غم اين ماتم ؛ مهدي ( عج ) ، تسليت عرض مي نماييم .
مديريت وبلاگ عاشقانه ها
تا شقايق هست زندگي بايد كرد ...
معني اين كلمات كه به جمله معروف هست خيلي ساده هست و با يه نگاه خيلي زود به معني آنها پي مي بريد ولي مفهوم اين كلمات را بايد كتابها به رشته تحرير در بياورند
يكي از دوستان نوشته بود كه اين گل نشانه استقامت است ولي من مي گم كه اين گل مظهر سوخته دل خونين عاشقي هست كه هنوز هم سر پا و سرفراز ايستاده و به زندگي اميد داره
اما پشت اين جمله يك داستان هم نهفته است
داستان مرگ سهراب
سهراب مدتها بود كه به علت بيماري سرطان خون در يك بيمارستان در تهران بستري بود كه يك روز شاهرخ مسكوب يك از دوستانش به بالين او حاضر شد
در بين حرفهاي آن دو شاهرخ متوجه دسته گل شقايقي بالاي سر سهراب شد و از اون ماجراي گل ها را جويا شد
سهراب چنين گفت : « دختري كه به شعر هام علاقه پيدا كرده اين گلها را برايم مي آورد به پريدخت ( خواهر بزرگ سهراب ) گفته هر روز صبح اونها را از بيابونهاي اطراف مي چينه
شاهرخ گفت : « پس يه عاشق دل خسته هم پيدا كردي
حالا فكر مي كنم ميشه اينجوري برداشت كرد كه تا عشق توي زندگي باشه انسان مي تونه زندگي كنه و در واقع
تا عشق هست زندگي بايد كرد ...
سالگرد فوت سهراب سپهري را به همه شما دوستان تسليت عرض مي كنم .
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست ،
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند .
يك نفر باز صدا زد : سهراب !
كفشهايم كو ؟
( هشت كتاب ، ص 392 و 393 )
قسمت چهارم از زندگي نامه شاعر خوش سخن كشورمان سهراب سپهري را مي توانيد در ادامه مطلب ببينيد .
نظرتون در مورد :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد ...
يادتون نره
يا علي مدد
قسمت سوم زندگي نامه سهراب سپهري را با عنوان اولين تخيلات مي تونيد توي ادامه مطلب ببينيد .
راستي نظر خواهي را يادتون نره حتما برام نظرتون را در مورد
تا شقايق هست زندگي بايد كرد .
بنويسيد
ممنون يا علي
راستي نظر در مورد
تا شقايق هست زندگي بايد كرد ...
يادتون نره
يا علي ...
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
حتما بگيدخيلي مهمه